ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

104

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

بيرون رفتن شما از طاعت من شود . اگر چنين كارى كرده‌ام آن را نام ببريد . شما مادرتان عايشه را از خانه خارج كرده‌ايد ولى زنانتان را در خانه‌هايتان نهاده‌ايد . اين كار شما بزرگ‌ترين بدعت است . آيا براى رسول خدا ( ص ) اين طور خواسته‌ايد كه همسر او را از پوششى كه براى او نهاده شده است بيرون آوريد . طلحه گفت : عايشه براى اصلاح كار مسلمانان بيرون آمده است . على گفت : به خدا سوگند ، عايشه به كسى كه كار او اصلاح كند نياز بيش‌ترى دارد ، پير سالخورده ، خير خواهى را و توبه را همراه با رسوايى و ننگ بپذير ، پيش از اين كه اين رسوايى همراه آتش الهى شود . آغاز جنگ كسى را كه به وسيله سپاهيان دشمن كشته شده بود نزد على آوردند و گفتند : امير المؤمنين ، اين برادر ماست كه كشته شده است . على گفت : اين مردم را معذور داريد . عبد الرحمن بن ابى بكر گفت : تا چه زمانى آنان را معذور داريم ؟ به خدا سوگند ، به آنان فرصت زيادى داده‌ايم ، يا به ما اجازهء نبرد ده و يا اين كه از اينان در گذريم ، تا چه زمانى صبر پيشه سازيم ؟ على گفت : به خدا سوگند ، تا بتوانم آنان را از جنگ دور نگه مىدارم . پسرم محمد كجاست ؟ محمد خود را به على رسانيد . على گفت : فرزندم ، پرچم را در دست گير . گويند ، حسن و حسين پيش دستى كردند تا پرچم را بگيرند ، على آنان را از اين كار بر حذر داشت . گويند ، على از آن جا كه بر آن دو مىترسيد ، پرچم را به دست آنان نداد . على برخاست و سوار استر رسول خدا ( ص ) شد ، زره رسول خدا ( ص ) را خواست و آن را پوشيد . زره على تا پايين‌ترين قسمت شكم وى مىرسيد . على شكم بر آمده‌اى داشت . على به پسرش گفت : جلو برو . وقتى مردم اين صدا را شنيدند پاهايشان سست شد . در اين هنگام مردم صدايى را شنيدند . على گفت : صداى چيست ؟